kafka
از زندگی ـ از این همه تکرار ـ خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار,خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام زماه
امشب دگر ز هر که و هر کار,خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار , خسته ام
محمد علی بهمنی
چشم انداز همیشگی که از پنجره اطاقمان می بینیم و سالها در پیش چشم ما بوده است,آن روز که ما عوض می شویم,یکباره عوض می شود و بگونه ای که با آنچه پیش از این می شناختیم کمترین شباهتی ندارد و بگونه ای که حتی بیاد نمی توان آورد که پیش از این چگونه بوده است;یعنی آن را چگونه می دیده ایم.
کویر
خدایا;مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان;اضطراب های بزرگ;غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن;لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عظیم را به جانم ریز;خدایا;به من; توفیق تلاش در شکست;صبر در نا امیدی;رفتن بی هموار;جهاد بی سلاح;کار بی پاداش;فداکاری در سکوت;دین بی دنیا;مذهب بی عوام;عظمت بی نام;خدمت بی نان;ایمان بی ریا;تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوستم بدارند روزی کن.
دکتر شریعتی
...وهر چه نویسم هم نشاید;
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید;
و اگر گویم نشاید;
و اگر خاموش گردم هم نشاید;
واگر واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید...
...و اگر خاموش شوم هم نشاید!