گفتم:کسی چه می داند؟شاید،صاف و ساده.اما این چه معنایی دارد؟این یعنی اینکه آدم همان گونه که هست باشد.آنچه را می خواهد طلب کند و بدون احساس شرم و خجالت دنبال آن برود.آدمها اسیر قوانین هستند.کسی به آنها می گوید این طوری یا آنطوری باشید و آنها چنان در این راه تلاش می کنند که روزی که می میرند هیچ نمی دانند که بوده اند و که هستند.این سبب می شود که آنها هیچکس و هیچ چیز نباشند.
شوخی ـ میلان کوندرا
چگونه روح بیابان مرا گرفت
و سحر ماه ز ایمان گله دورم کرد!
چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شد
و هیچ نیمه ای این نیمه را تمام نکرد!
این شرار سرد خاکستر شده،
این منم ای مهربانان،این منم!
این گل پژمرده ی پر پر شده؟
***
این منم یا نغمه ای کز تار عشق
جست و غوغا کرد و خاموشی گرفت؟
این منم یا نقش صدها آرزو
کاینچنین گرد فراموشی گرفت؟
***
خنده بودم بر لبان زندگی
ناگهان در وحشتی پنهان شدم
ناز بودم در نگاه آرزو
اشک خونین،درد بی درمان شدم
***
این منم؟نه من کجا و غم کجا
خنده های جانفزای من چه شد؟
از چه رو اینگونه افسردم،چرا؟
جان شادی آشنای من چه شد؟
***
از چه چون لعلش بدستم بوسه داد
جان دگر شیدا نشد،رسوا نشد
از چه چون اشکش بپایم اوفتاد
شور عشقی در دلم پیدا نشد
***
از چه چشمم از نگاه او گریخت
اشتیاق دیده را نادیده کرد
از چه کرد در پاسخ سر مستیش
سرگرانی کرد و ناسنجیده کرد؟
***
هیچ باور می کنید ای دوستان
کاین منم این شاخه ی بی بر منم،
این منم این باغ بی روح خزان
این منم این شام بی اختر منم
سیمین بهبهانی