افسانه جویبار کوچک زیباست
یا قصه رودی که سراپا غوغاست
رفتن زیباست- نفس رفتن - اما
ناز نفسی که آرزویش دریاست
از اینم خوشم اومد
:
شاید حسد به خاطر حوا دلیل بود
ابلیس اگر که سجده به آدم روا نداشت
"حسین منزوی"
و اینو :
کمال صدق محبت ببین نه نقص گناه
که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند
آدم یه مطلبی از یه هنرمند می خونه یا می بینه(کتاب،فیلم،عکس...)،همچین حسش آدمو میگیره،بعد میریم به بقیه هم میگیم تا اونا هم تو کشفمون شریک شن!
بعد یهو یکی میگه:آره ،خوندمش یا دیدمش،بدم میاد ازش،ولش کن،اصلا معلوم نیست چی گفته!
آهان،عیب از هنرمنده!چون ما که همه چیزو می فهمیم خوب!
در صورتی که اینجا باید یه تلنگر به ما بخوره که خیلی چیزا هست که هنوز نفهمیدیم،بریم بفهمیم پس!
حتما پیش اومده براتون،تو چنین موقعیتی یاد مصرع دوم میفتم،مصرع اول رو جدا شنیدم،یه مدته فهمیدم به همن
!
اینم :
عشق را طی لسانی است که صد ساله سخن
یار با یار به یک چشم زدن می گوید
اینم یاد ناهید افتادم:
صوفیان جمله حریفند و نظر باز ولی
زان میان حافظ (ناهید)دلسوخته بد نام افتاد
دیروز مچ پام بد جور تو تکواندو پیچ خورد،نمی تونم زمین بزارمش،امروز رفتم عکس گرفتم از پام،نشکسته ولی رباطش کشیده شده،گفت:بهتره گچ بگیری،اگه نمی خوای گچ بگیری خیلی باید باهاش مدارا کنی!
دیگه تکواندو نمی تونم برم،مسافرت هفته آینده رو هم باید بندازیم عقب(طفلک خالم)!
داداشم میگه:آخه این چه ورزشیه که تو میری،به حرف که گوش نمیدی!
مامان خانوم میگه:تابستونت خراب شد،دیگه اصلا نمیزارم بری(حتما با این پام می تونم برم
)،برو ایروبیک،والیبال...
میگم:خوب آدم رو زمین صافم ممکن پاش پیچ بخوره!
میگه:آره،ولی تو این ورزش حتما(در جواب ممکنه)پا پیچ می خوره!
...نوشت:هیدرولیک سوپرایز نشدم،۱۷ شد!ولی شرایط جوی رو گل کاشتم(فقط پاس شد
).
...نوشت:فقط دارم کتاب میخرم،نمی خونمشون،تنبل شدم(باید تنبلی رو بزارم کنار).
...نوشت:چند روز پیش تولدم بود!
و من
در آغاز ۲۳ سالگی(شایدم ۲۴ سالگی)!